به گزارش تحریریه، رسانه خصوصی توتیاو(头条) ، متعلق به شرکت فناوری بایتدنس چین، به بررسی تهدیدهای اخیر ترامپ علیه ایران و موانع پیش روی آمریکا برای گسترش جنگ پرداخته است.
📌ترامپ اتمامحجت کرد: «اگر تسلیم نشوید، تمام پلهای ایران را نابود میکنیم»
روز ۲۳ تیرماه، دونالد ترامپ آشکارا از تشدید حملات علیه ایران سخن گفت. او تهدید کرد پلها، نیروگاهها و دیگر زیرساختهای غیرنظامی در سراسر ایران را هدف قرار خواهد داد و درعینحال، احتمال اعزام نیروی زمینی و آغاز یک عملیات تهاجمی گسترده را نیز منتفی ندانست.
پیش از این، آتشبس موقت میان ایران و آمریکا عملاً شکست خورده بود. تداوم حملات هوایی تحت عنوان عملیات خشم حماسی نیز بخش بزرگی از مهمات دوربرد و هدایتشونده ارتش آمریکا را مصرف کرده است.
بر اساس گزارش ارزیابی یک اندیشکده که توسط رسانه مالی تسای لییِن (财联社) منتشر شده است، ذخایر چندین نوع موشک پدافندی و تهاجمی آمریکا با کمبود محسوسی مواجه شده و سرعت تولید و جایگزینی این تسلیحات، بههیچوجه پاسخگوی نرخ مصرف آنها در میدان نبرد نیست.
اگر آمریکا حملات بیهدف علیه زیرساختهای غیرنظامی را آغاز کند، چه پیامدهای زنجیرهای در پی خواهد داشت؟ آیا کمبود مهمات، توان واقعی ارتش آمریکا برای تشدید جنگ را محدود میکند؟ گزینه عملیات زمینی با چه مشکلات دشوار و حلنشدهای روبهرو است؟ و آیا ضعفهای مزمن و ساختاری صنایع نظامی آمریکا را میتوان تنها با تخصیص بودجههای اضطراری و کوتاهمدت برطرف کرد؟

⭕۱. هدفگیری زیرساختهای سراسر ایران؛ عبور از خط قرمز قوانین جنگ
طرح نابودی گسترده زیرساختهای حملونقل و برق ایران، چه هزینههای زنجیرهای برای آمریکا به همراه خواهد داشت؟
ترامپ در مصاحبهای اختصاصی، اهداف مرحله بعدی حملات را بهصراحت مشخص کرد: تمام پلها و تأسیسات تولید برق در سراسر ایران در فهرست اهداف حملات هوایی قرار خواهند گرفت.
این تأسیسات، زیرساختهای غیرنظامی حیاتی برای تداوم زندگی روزمره مردم محسوب میشوند. حقوق بینالملل محدودیتهای روشنی برای حمله نظامی به زیرساختهای غیرنظامی تعیین کرده است؛ بنابراین، نابودی عامدانه و سراسری چنین تأسیساتی میتواند مبنایی برای پیگرد و مسئولیت حقوقی عاملان آن ایجاد کند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در واکنش اعلام کرده است که اگر آمریکا به تخریب زیرساختهای معیشتی و حیاتی مردم ادامه دهد، انتقال نفت و گاز از تنگه هرمز را بهطور کامل متوقف خواهد کرد؛ اقدامی که میتواند یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان را بهشدت محدود یا عملاً مسدود کند.

● صرف اتکا به حملات هوایی برای از کار انداختن شبکه حملونقل زمینی، نمیتواند هدف وادار کردن ایران به عقبنشینی یا مصالحه را محقق کند. شبکه جادهای و ریلی ایران گسترده و متراکم است و حتی در صورت تخریب پلها، امکان ایجاد مسیرهای عبور موقت در مدتزمانی کوتاه وجود دارد. از سوی دیگر، ذخایر و تأسیسات تولید نفت و گاز در مناطق داخلی، با نابودی یک یا چند پل دچار اختلال تعیینکننده نخواهند شد.
● بمباران گسترده زیرساختها، بهطور مستقیم بهای انرژی در منطقه را افزایش میدهد. قیمت نفت برنت اکنون از مرز ۸۵ دلار در هر بشکه عبور کرده و همزمان، هزینههای تولید صنعتی در اروپا و آمریکا و همچنین قیمت سوخت مصرفی بخش غیرنظامی نیز رو به افزایش گذاشته است. در چنین شرایطی، فشار تورمی در داخل آمریکا بار دیگر تشدید خواهد شد.
● در سطح منطقهای نیز کشورهای حاشیه خلیج فارس بهسختی حاضر میشوند با طرحهای افراطی آمریکا برای حملات گسترده همراهی کنند. اقتصاد این کشورها وابستگی بالایی به درآمدهای حاصل از تجارت نفت دارد و بسته شدن مسیرهای دریایی، مستقیماً درآمدهای مالی آنها را نیز کاهش میدهد. برخی از این کشورها حتی بهصراحت اعلام کردهاند که اجازه نخواهند داد آمریکا از پایگاههای نظامی مستقر در خاک آنها برای حملات بیتمایز به تأسیسات غیرنظامی در سراسر ایران استفاده کند. در نتیجه، تعداد مواضع و پایگاههای عملیاتی پیشرویی که آمریکا میتواند به آنها تکیه کند، کاهش خواهد یافت.
● از منظر افکار عمومی نیز پیامدهای منفی چنین رویکردی بهصورت مستمر گسترش مییابد. افکار عمومی در خاورمیانه، بمباران بیضابطه زیرساختهای حیاتی و معیشتی را مصداقی آشکار از تجاوز یکجانبه تلقی خواهد کرد. در پی آن، احساسات ضدآمریکایی در منطقه شدت میگیرد و مسیرهای جذب نیرو و تأمین تدارکات برای گروههای مقاومت گستردهتر میشود. این وضعیت، در ادامه هزینههای آمریکا برای حفظ نیروهای مستقر، تأمین امنیت خطوط کشتیرانی و مدیریت حضور نظامیاش در منطقه را بهطور پیوسته افزایش خواهد داد.

⭕۲. مصرف مداوم مهمات پیشرفته؛ شکاف ذخایری که بهسرعت جبران نمیشود
تداوم حملات هوایی سنگین و طولانیمدت، ذخایر مهمات هدایتشونده و نقطهزن ارتش آمریکا را به محدوده هشدار رسانده است. پرسش اساسی این است که آیا ظرفیت فعلی صنایع نظامی این کشور توان پشتیبانی از ادامه چنین عملیاتی را دارد؟
بیش از نیمی از ذخایر موشکهای رهگیر سامانه ضدبالستیک تاد مصرف شده و در سال مالی جاری نیز هیچ محموله جدیدی برای جایگزینی آنها تحویل داده نخواهد شد. ذخایر موشکهای پدافندی پاتریوت نزدیک به ۵۰ درصد کاهش یافته، درحالیکه ظرفیت تولید ماهانه آنها تنها ۲۰ فروند است. حدود ۳۰ درصد از ذخایر موشکهای کروز تاماهاوک نیز در میدان نبرد مصرف شده و تعداد موشکهای تحویلی جدید در هر ماه از ۱۵ فروند فراتر نمیرود.
چرخه تأمین و جایگزینی انواع مهمات دوربرد هوابهسطح و زمینبهزمین نیز معمولاً بین دو تا پنج سال زمان میبرد؛ ازاینرو، بازگرداندن کل ذخایر به سطح پیش از آغاز جنگ، در مجموع بیش از سه سال طول خواهد کشید.
ذخایر فعلی مهمات ارتش آمریکا باید بهطور همزمان نیازهای عملیاتی این کشور را در سه جبهه خاورمیانه، اروپا و منطقه هند–اقیانوس آرام تأمین کند. بااینحال، بخش قابلتوجهی از موشکهای پیشرفتهای که در اصل برای دفاع از خطوط مقدم آمریکا در غرب اقیانوس آرام اختصاص یافته بود، به میدان نبرد ایران منتقل شده است. این جابهجایی گسترده، تعادل توزیع مهمات برای عملیات همزمان در چند جبهه را بر هم زده است.
از سوی دیگر، درخواست پنتاگون برای دریافت بودجه دفاعی تکمیلی در کنگره متوقف مانده و کمبود منابع مالی، مستقیماً روند افزایش ظرفیت شرکتهای تسلیحاتی و احداث خطوط تولید جدید را محدود کرده است.
زنجیره تولید صنایع نظامی آمریکا نیز با محدودیتهای متعددی روبهرو است و در کوتاهمدت امکان دو برابر کردن ظرفیت تولید وجود ندارد. برای نمونه، نزدیک به ۵۰۰ میلیون دلار برای توسعه یک کارخانه تخصصی تولید گلولههای توپخانه در ایالت تگزاس هزینه شده است؛ اما این کارخانه پس از گذشت دو سال، هنوز نتوانسته قطعات بدنهای مطابق با استانداردهای کیفی تولید کند. طرحهای نوسازی تجهیزات قدیمی نیز با استانداردهای تولید مهمات نسل جدید سازگاری لازم را ندارند.
فلزات ویژه، تراشهها و قطعات دقیق موردنیاز موشکهای پیشرفته نیز هرکدام از زنجیرههای تأمین جداگانهای تهیه میشوند. کمبود ظرفیت تنها در یکی از این حلقهها میتواند سرعت تحویل محصول نهایی را کاهش دهد. بنابراین، حتی سادهسازی فرایندهای نظارتی نیز نمیتواند محدودیتهای ناشی از زمان لازم برای تولید قطعات و اجزای تخصصی را برطرف کند.
حتی اگر آمریکا طرح بمباران زیرساختها در سراسر ایران را اجرا کند، ناچار خواهد بود مصرف موشکهای پیشرفته را کاهش دهد و برای انجام حملات، بیشتر به بمبهای هدایتشونده متعارف روی بیاورد. بااینحال، این بمبها توان عبور و نفوذ کمتری در برابر سامانههای پدافندی دارند و استفاده از آنها در برابر مواضع دفاع هوایی ایران میتواند به افزایش چشمگیر تلفات هواگردهای رزمی منجر شود.
در چنین شرایطی، هزینه نیروی انسانی و تعمیر و نگهداری جنگندهها بهشدت افزایش خواهد یافت. برآوردها نشان میدهد هزینه کلی یک عملیات نظامی طولانیمدت میتواند بین ۳۸.۶ تا ۴۵ میلیارد دلار باشد؛ رقمی که با احتساب هزینههای پنهان تعمیرات و پرداخت غرامت و مستمری به نیروهای آسیبدیده و خانوادههای آنان، بیش از این نیز افزایش خواهد یافت.

⭕۳. شکافهای جدی در طرح تهاجم زمینی؛ متحدان منطقهای حاضر به تقسیم هزینهها نیستند
ترامپ از احتمال اجرای عملیات زمینی سخن گفته است؛ اما چرا کشورهای حاشیه خلیج فارس عموماً از اعزام مستقیم نیرو به میدان جنگ اجتناب میکنند؟
در نشست اتاق وضعیت کاخ سفید، سه سناریو برای پیشروی زمینی مورد بحث قرار گرفته است: اشغال جزیره خارک، نفوذ به عمق خاک ایران برای حمله به تأسیسات هستهای و پیشروی همزمان نیروهای زمینی از چند محور. بااینحال، اجرای هر سه سناریو در عمل با دشواریهای جدی روبهرو است.
مقامهای ارشد آمریکایی با ارسال پیامهایی به بیرون، خواستار آن شدهاند که کشورهای حاشیه خلیج فارس بار اصلی عملیات زمینی را بر عهده بگیرند و آمریکا تنها پشتیبانی هوایی و لجستیکی فراهم کند. این پیشنهاد، با بیاعتنایی آشکار و علنی چندین کشور منطقه مواجه شده است.
ساختار جمعیتی و حکمرانی داخلی کشورهای حاشیه خلیج فارس بهگونهای است که آنها را از اعزام گسترده نیروی زمینی به داخل ایران بازمیدارد. جمعیت بومی این کشورها محدود است و شمار نیروهای نظامی فعالشان نیز عمدتاً تنها برای حفظ امنیت داخلی و دفاع از مرزها کفایت میکند. آغاز یک عملیات گسترده برونمرزی میتواند به کمبود نیروی انسانی منجر شود و در حوزه خدمات عمومی، امنیت داخلی و حفاظت از مرزها خلأ ایجاد کند.

در مقابل، ایران از شبکهای کامل و سازمانیافته برای ضدحمله با موشکهای بالستیک و پهپادها برخوردار است. بنادر محل تجمع نیروها، مناطق پیادهسازی تجهیزات و سواحل انتخابشده برای عملیات آبی–خاکی، همگی میتوانند به اهداف آسانی برای ایران تبدیل شوند. در چنین شرایطی، برآورد میزان احتمالی تلفات نیروی انسانی و خسارات بسیار دشوار خواهد بود.
آرایش فعلی نیروهای زمینی آمریکا در منطقه نیز با ضعفهای مهمی مواجه است. بخش عمده نیروهای مستقر آمریکا در خاورمیانه را یگانهای دریایی و هوایی، در کنار شمار محدودی از نیروهای پیاده سبک تشکیل میدهند. قسمت اصلی یگانهای زرهی سنگین و واحدهای مهندسی رزمی ویژه عبور از موانع و گشودن مسیر، در اروپا و منطقه هند–اقیانوس آرام مستقر هستند.
انتقال بینمنطقهای تجهیزات سنگین به چندین هفته زمان نیاز دارد. افزون بر این، کشتیها و مسیرهای انتقال دریایی در تمام طول عملیات جابهجایی، در معرض برد آتش دوربرد ایران قرار خواهند داشت.
اشغال زمینی طولانیمدت نیز نیروهای مهاجم را وارد یک جنگ فرسایشی و مستمر برای کنترل امنیت و مقابله با مقاومتهای داخلی خواهد کرد. تلفات انسانی و بار مالی عملیات زمینی گذشته آمریکا در خاورمیانه، نمونه تاریخی روشنی از پیامدهای چنین سناریویی به دست میدهد. در داخل آمریکا نیز افکار عمومی تمایل اندکی به پذیرش هزینههای یک جنگ زمینی گسترده دارد.
بنابراین، مطرح کردن گزینه عملیات زمینی از سوی ترامپ را باید بیش از آنکه نشانه آمادگی برای اجرای فوری چنین طرحی دانست، ابزاری لفظی برای افزایش فشار بر طرف مقابل تلقی کرد. ارتش آمریکا در شرایط کنونی هنوز مهمات، نیروی انسانی و ذخایر لجستیکی لازم برای پشتیبانی از یک عملیات زمینی گسترده را فراهم نکرده است و متحدان منطقهای نیز توان یا تمایل تأمین نیروی زمینی کافی را ندارند. یک حمله زمینی عجولانه، جنگ را طولانیتر کرده و شکاف مهمات و بودجه را بیشتر میکند.
⭕۴. محدودیت توان جنگ همزمان در دو جبهه و تضعیف بازدارندگی جهانی آمریکا
تشدید مستمر درگیری در خاورمیانه، چه تأثیرات ملموسی بر استقرار نیروهای آمریکا در دیگر مناطق جهان خواهد گذاشت؟
برنامهریزی نظامی جهانی آمریکا بر توان تقسیم سریع نیروها و ایجاد بازدارندگی همزمان در چند جبهه استوار است. مهمات پیشرفته و نقطهزن، جنگندههای مدرن و ناوگروههای رزمی، پایههای اصلی این حضور چندمنطقهای محسوب میشوند. بااینحال، مصرف مداوم منابع در میدان خاورمیانه، برنامه پیشین واشنگتن برای توزیع تجهیزات و مهمات را بر هم زده است.
موشکهای رهگیر و کروز که در اصل برای دفاع هوایی از پایگاههای خط مقدم در منطقه هند–اقیانوس آرام و عملیات ضدکشتی اختصاص یافته بودند، بهطور مستمر به خاورمیانه منتقل میشوند. در نتیجه، سطح ذخایر مهمات دفاعی آمریکا در مواضع غرب اقیانوس آرام کاهش یافته و حاشیه امن این کشور برای واکنش به بحرانهای ناگهانی، محدودتر شده است.

آرایش دفاعی آمریکا در اروپا نیز از انتقال منابع به جبهههای دیگر تأثیر پذیرفته است. واشنگتن همچنان مقادیر زیادی مهمات متعارف در اختیار اوکراین قرار میدهد، درحالیکه ظرفیت صنایع نظامی داخلی آمریکا در اولویت نخست، صرف جبران مهمات مصرفشده در خاورمیانه میشود. این وضعیت، چرخه تأمین مجدد مهمات برای نیروهای مستقر در خطوط مقدم اروپا را طولانیتر کرده است. در شرایط فعلی، ذخایر مهماتی نیروهای دفاعی مستقر در شرق ناتو تنها برای پشتیبانی از یک درگیری کوتاهمدت و کمشدت کفایت میکند.
ظرفیت محدود خطوط تولید شرکتهای تسلیحاتی نیز اجازه نمیدهد نیازهای مهماتی سه جبهه خاورمیانه، اروپا و هند–اقیانوس آرام بهطور همزمان و کامل تأمین شود.
رقبای منطقهای آمریکا نیز از فرصت ناشی از پراکندگی منابع ارتش این کشور برای تنظیم مجدد آرایش نظامی خود استفاده خواهند کرد. ایران با اتکا به پهپادها و موشکهای بالستیک، یک ساختار ضربتی نامتقارن ایجاد کرده است که میتواند بخش قابلتوجهی از توان هوایی و دریایی آمریکا را بهطور مستمر درگیر نگه دارد. همزمان، دیگر کشورهای مناطق مختلف نیز توسعه تسلیحات و تقویت مواضع دفاعی خود را سرعت میبخشند؛ روندی که برتری پیشین آمریکا بر پایه تجهیزات پیشرفته و ذخایر گسترده مهمات را بهتدریج کاهش میدهد.
تداوم کمبود مهمات در بلندمدت، اعتبار بازدارندگی متعارف ارتش آمریکا را تضعیف خواهد کرد. تهدیدهای نظامی لفظی، بدون برخورداری از ذخایر عملیاتی و توان اجرای واقعی، نمیتوانند کنترل باثباتی بر تحولات منطقهای ایجاد کنند.
صنایع نظامی آمریکا سالهاست با مشکلات ساختاری متعددی مانند کندی افزایش ظرفیت تولید، گسستگی حلقههای زنجیره تأمین و تأخیر در تصویب بودجه روبهرو هستند. تخصیص اعتبارات اضطراری یا سادهسازی موقت فرایندهای نظارتی نمیتواند این ضعفها را در کوتاهمدت بهطور کامل برطرف کند.
در نتیجه، کارایی راهبرد واشنگتن برای کشاندن طرف مقابل به میز مذاکره از طریق تهدید نظامی، همزمان با گسترش شکاف ذخایر مهماتی بهتدریج کاهش خواهد یافت. تشدید بیشازحد درگیری، تنها منابع نظامی آمریکا را در سطح جهان پراکندهتر میکند و چارچوب بازدارندگی چندمنطقهای این کشور را که از پیش طراحی شده بود، بیشازپیش متزلزل میسازد.
سرنوشت نهایی این رویارویی در خاورمیانه با تهدیدهای یکجانبه و نمایش قدرت نظامی تعیین نخواهد شد.
ظرفیت تولید مهمات، توان تأمین و جایگزینی نیروها و موضع متحدان منطقهای، سه عامل اصلی و تعیینکنندهای هستند که دامنه تشدید این بحران را محدود میکنند.
پایان/
منبع: 【世说兴语:再不投降,就炸毁伊朗全部桥梁,地面大规模美军入侵,特朗普摊牌】
https://m.toutiao.com/is/fA_vJgl-W30/













نظر شما